try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: پنجشنبه, 4 اردیبهشت, 1393

اسرائيليات در كتاب‌هاي تفسيري و تاريخي

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
يعقوب جعفري نيا

كتاب‌هاي تفسيري و اسرائيليات
متأسفانه كتاب‌هاي تفسيري آكنده از اين نوع روايات است و بسياري از مفسران در مقام تفسير برخي از آياتي كه مربوط به چگونگي آفرينش و يا تاريخ گذشتگان و يا پديده‌‌هاي غيبي كه از نظرها پنهان است، اين روايات را نقل كرده‌اند و آن را به عنوان تفصيلي بر اجمال قرآن و يا حتي به عنوان اطلاع‌رساني آورده‌اند و اين آفت گريبانگير مفسران اهل سنت و مفسران شيعه شده است و البته مفسران اهل سنت سهم بسيار زيادي در آن دارند و در تفاسير معتبر شيعه به ندرت ديده ‌مي‌شود.1
علاوه بر تفاسير منسوب به برخي از صحابه و تابعين، مانند ابن عباس، مجاهد، مقاتل بن سليمان، ضحاك، سدي و ديگران كه منبع اسرائيليات هستند، برخي از تفاسيري كه در قرن‌هاي بعدي نوشته شده و از نظم و ترتيب بهتري برخوردارند، نيز سرشار از روايت‌هاي اسرائيلي است و ‌مي‌توان از تفسير "جامع البيان" طبري و "الدرالمنثور" سيوطي به عنوان نمونه ياد كرد كه به طور گسترده‌اي به نقل اين روايات پرداخته‌اند. جاي شگفتي است كه اين مفسران چگونه رواياتي اين چنين را به عنوان تفسير آيات قرآني ارائه كرده‌اند كه مشتمل بر خرافات و مطالب غير منطقي و گاهي مخالف با خود قرآن و يا ضرورت‌هاي اسلامي است؟
يكي از مواردي كه روايات اسرائيلي در آن حضوري گسترده دارند، موضوع آفرينش انسان و جهان است و مفسران در تفسير آيات مربوط به آن حجم بالايي از اين روايات را كه برگرفته از تورات و متون ديگر اهل كتاب است، نقل كرده‌اند. اين مفسران در توضيح و تفسير آيات نوراني قرآن، به خود اجازه داده‌اند كه مطالب بسيار سخيف و خلاف عقل و منطق را نقل كنند كه به راستي وهن بر قرآن و حتي گاهي مخالف صريح آيات قرآني است.
يك نمونه آن روايتي از ابوهريره است كه دلالت دارد كه خداوند، جهان را در هفت روز آفريد و اين بر خلاف نص صريح قرآن است كه جهان در شش روز آفريده شده است جالب اينكه راويان آن، آن را به شخص پيامبر خدا(ص) نسبت ‌مي‌دهند!
متن آن روايت به نقل طبري چنين است: ابوهريره ‌مي‌گويد: پيامبر خدا دست مرا گرفت و گفت: خداوند خاك را روز شنبه و كوه‌‌ها را روز يكشنبه و درختان را روز دوشنبه و بدي را روز سه شنبه و نور را روز چهارشنبه و حيوانات را روز پنجشنبه و آدم را در ساعت آخر روز جمعه آفريد.2
اين روايت علاوه بر اينكه مخالف قرآن است مشتمل بر مطالب سستي است كه نيازي به گفتن ندارد و لذا برخي از محدثان اهل سنت گفته‌اند كه ابوهريره آن را از كعب الاحبار شنيده و اشتباهاً به پيامبر خدا نسبت داده است.3 و اين در حالي است كه در آغاز روايت، ابوهريره گفته است كه پيامبر دست مرا گرفت و چنين گفت.
از اين نوع روايات در تفسير آيات مربوط به خلقت فراوان است. مورد ديگري كه شاهد نقل انبوه روايات اسرائيلي در آن هستيم، تاريخ پيامبران و امت‌هاي گذشته است؛ برخي از مفسران قصه‌هاي بسيار سخيف و دور از منطق و پر از خرافاتي را به عنوان شرح و توضيح آيات قرآني نقل كرده‌اند و بهانه آنها اين است كه قرآن كريم مطلب را به اجمال بيان كرده و اين روايات آن را به تفصيل بيان ‌مي‌كند.
برخي از قصه‌هاي پيامبران و امت‌هاي گذشته مانند قصه هاروت و ماروت و قصه داود و سليمان و قصه بني اسرائيل و قصه يأجوج و مأجوج دستمايه‌اي براي ذكر افسانه‌ها و خرافات بسياري شده است كه متأسفانه به سبب اشتمال آنها بر مطالب ضد و نقيض و خلاف عقل و وجدان و به سبب پريشانگويي بيش از حد، باعث طعن و ريشخند مخالفان اسلام شده است.
كتاب‌هاي تاريخي و اسرائيليات
به موازات كتاب‌هاي تفسيري، بسياري از كتاب‌هاي تاريخي نيز در دام روايات اسرائيلي افتاده‌اند. در اين كتاب‌ها نيز در بيان آغاز خلقت و شرح حال پيامبران و امت‌هاي گذشته، روايات اسرائيلي به صورت انبوهي وارد شده است.
نوع كتاب‌هاي تاريخي كه امروز به عنوان منابع اصيل و معتبر شناخته ‌مي‌شود رواياتي را كه ريشه اسرائيلي دارد و شامل خرافات بسياري است، در خود جاي داده است و حضور اين مطالب سست و پريشان در اين كتاب‌ها، اصالت و اعتبار روايت‌هاي ديگر آنها را هم مورد ترديد قرار ‌مي‌دهد و نشان ‌مي‌دهد كه اينها نه مورخ كه نوعي نقّال هستند كه درست و نادرست و غثّ و ثمين را در هم آميخته‌اند.
محمد بن اسحاق بن يسار(متوفاي سال 150) كه پدر سيره‌نويسي است و سيره ابن هشام برگرفته از سيره اوست، خود يكي از رواج‌دهندگان روايت‌هاي اسرائيلي است. ذهبي ‌مي‌گويد: "محمد بن اسحاق از اهل كتاب نقل حديث ‌مي‌كند."4 طيالسي نقل ‌مي‌كند كه ابن اسحاق ‌مي‌گفت: "شخص موثقي به من خبر داد. به او گفته ‌مي‌شد كه او كيست؟ ‌مي‌گفت: يعقوب يهودي و روايت شده كه او گفته‌هاي مردي از اهل كتاب را ‌مي‌نوشت."5 البته بعضي از علماي رجال از اهل سنت، محمد بن اسحاق را توثيق كرده‌اند و بعضي هم او را ضعيف دانسته‌اند6 و علماي رجال شيعه هم با اينكه او را از اصحاب امام صادق(ع) معرفي كرده‌اند، گفته‌اند كه او از عامه بود هر چند كه محبت و ميل شديد به اهلبيت داشت.7
آنچه مسلم است اينكه ابن اسحاق از ناقلان روايات اسرائيلي است؛ چنانچه محققان سيره ابن هشام مي‌گويند "ابن اسحاق در بخش تاريخ مكه، كتاب خود را از اساطير و اسرائيليات سيراب كرده است."8 و در تاريخ طبري روايات متعددي را از محمد بن اسحاق نقل ‌مي‌كند كه او از برخي عالمانِ اهل كتاب روايت كرده است.9
ابن قتيبه دينوري (متوفاي سال 276) از جمله كساني است كه در كتاب "المعارف" خود اسرائيليات را فراوان نقل كرده و بسياري از مطالب كتاب خود را به خصوص در بخش تاريخ پيامبران با حذف سند و مستقيماً از وهب بن منبه نقل كرده است. به گفته برخي صاحب‌نظران ابن قتيبه بسياري از مطالب المعارف را از كتاب "المحبر" و "المنمق" ابن حبيب برداشته10 و اين نشان ‌مي‌دهد كه پخش روايات اسرائيلي در كتاب‌هاي تاريخي، رايج و شايع بوده است.
ابوحنيفه احمد بن داود دينوري (متوفاي سال 282) در "الاخبارالطوال" درباره تاريخ پيامبران و امت‌هاي پيشين، اسرائيليات نقل شده از كعب الاحبار و وهب بن منبه و مانند آنها را با ولع شديدي نقل ‌مي‌كند، ولي به كلي سند‌ها را ‌مي‌اندازد و در آغاز هر مطلبي ‌مي‌گويد: "و گفته‌اند".
محمد بن جرير طبري (متوفاي 310) يكي ديگر از مورخان معروف است و تاريخ او از منابع مهم تاريخ اسلام به شمار ‌مي‌آيد، ولي تاريخ او نيز مانند تفسيرش آكنده از اسرائيليات است و درباره آغاز آفرينش و تاريخ پيامبران و اقوام پيشين عمده‌ترين منبع او روايات اسرائيلي است كه از كعب الاحبار و وهب بن منبه رسيده است.
در كتاب‌هاي تاريخي بعدي ملاحظه ‌مي‌كنيم كه به تدريج به ضعف روايات اسرائيلي توجه شده است، هر چند كه آنها را ذكر كرده‌اند.
مسعودي (متوفاي سال 346) در "مروج الذهب" پس از ذكر حديث نسناس و عنقاء و آفرينش چهارپايان اظهار ‌مي‌دارد كه اين روايات از رواياتي نيست كه شنونده آن بايد آن را بپذيرد... و آنها داخل در اسرائيليات است.11
ابوعلي ابن مسكويه (متوفاي سال 421) از مورخاني است كه كمتر به دام روايت‌هاي اسرائيلي گرفتار شده است. او با توجه كامل به اينكه بخش‌هاي مهمي از تاريخ پيشينيان، مشتمل بر خرافات و تخيلات است، تلاش كرده كه در كتاب خود به نام "تجارب‌الامم" از آن دوري كند و تا حد زيادي هم موفق شده و به تحليل حوادث پرداخته است. او در مقدمه كتاب خود ‌مي‌گويد: "چنين يافتم كه خبر‌هاي موجود، آميخته با خبر‌هايي است كه به منزله قصه‌پردازي و خرافات است. اينها هيچ فايده‌اي ندارد، جز اينكه در قصه گويي‌هاي شبانه باعث خواب رفتن شنونده باشد!"12
تجارب الامم از ذكر دو بخش از تاريخ كه نوع كتاب‌هاي تاريخي آن را دارند و خاستگاه روايات اسرائيلي است، خودداري كرده است. آن دو بخش عبارتند از: آغاز آفرينش (بدءالخلق) و تاريخ پيامبران. او گفته است كه هدف او بيان وقايعي است كه ‌مي‌توان از آن تجربه‌هايي آموخت كه به درد زندگي ‌مي‌خورد.13
در عين حال، يكي از منابع مهم ابن مسكويه تاريخ طبري است كه منبع اسرائيليات است. هرچند كه او در نقل‌هاي خود از طبري گزينشي عمل كرده و با نقد و نظر همراه كرده است، ولي گاه و بيگاه برخي از روايات اسرائيلي از طريق تاريخ طبري در تجارب‌الامم راه يافته است. او مانند ديگر مورخاني كه پس از طبري آمده‌اند به شدت از تاريخ طبري متأثر است و تاريخ طبري براي او آنچنان مهم بوده كه درس آن را خوانده است. در ذيل حوادث سال 350 از درگذشت ابوبكر احمد بن كامل خبر ‌مي‌دهد و ‌مي‌گويد: "من كتاب تاريخ ابوجعفر طبري را از وي شنيده‌ام."14
مطهر بن طاهر مقدسي (متوفاي سال 507) مؤلف كتاب "‌البدء و التاريخ" روايات اسرائيلي درباره آفرينش را با قيد احتياط نقل ‌مي‌كند و در موارد بسياري ‌مي‌گويد: اگر اين روايات صحيح باشد دلالت بر فلان مطلب ‌مي‌كند و بدين گونه صحت آنها را مورد ترديد قرار ‌مي‌دهد. و در فصل مربوط به نخستين موجودي كه خداوند آفريد، برخي از روايات اسرائيلي را به نقل از وهب بن منبه و عبدالله بن سلام نقل ‌مي‌كند و پس از نقد آنها از نظر عقلي ‌مي‌گويد: "جايز نيست به آنچه از اهل كتاب در اين باره نقل شده، يقين پيدا كرد مگر اينكه قرآن و سخن پيامبر ما آن را تصديق كند، زيرا كه در كتاب‌هاي آنها تحريف و تبديل رخ داده است و حتي اين روايات مخالف با چيزي است كه در اول تورات آمده است."15
مقدسي عقايد يهود را مستقيماً از برخي كتاب‌هاي آنها نقل ‌مي‌كند و مورد نقد قرار ‌مي‌دهد. مثلاً در باب آغاز آفرينش، تحت عنوان: "ذكر مقالات اهل الكتاب في هذا الباب" نظرات آنها را از كتابي به نام "شرايع اليهود" نقل ‌مي‌كند و بخشي را هم از تورات ‌مي‌آورد و جالب اينكه عبارت تورات را به زبان عبري و با حروف عربي نقل ‌مي‌كند و سپس آن را به عربي ترجمه ‌مي‌كند.16
ابوالفرج عبدالرحمان بن جوزي (متوفاي سال 597) در مقدمه تاريخ مفصل خود به نام "المنتظم في اخبار الملوك و الامم" ‌مي‌گويد: "از مورخان پيشين، بعضي‌ها كتاب‌هاي خود را آكنده از مطالبي كرده‌اند كه ذكر آنها مورد رغبت نيست و در آنها مطالبي ذكر شده كه مربوط به آغاز آفرينش است و صحت آنها بعيد به نظر ‌مي‌رسد و ذكر آنها نزد صاحبان خرد زشت است. مانند اخباري كه از وهب بن منبه و ديگران نقل شده كه از خرافات است."17 در عين حال، ابن جوزي در همين كتاب بسياري از آن روايات را نقل كرده و حتي روايات وهب بن منبه را درباره آغاز آفرينش به طور گسترده آورده است.18
ابن كثير دمشقي (متوفاي سال 774) نيز از كساني است كه در كتاب خود "البداية و النهاية" ضعف روايات اسرائيلي را مورد تأكيد قرار داده است. او در مقدمه كتاب خود ‌مي‌گويد: "ما اسرائيليات را ذكر نمي‌كنيم، مگر آن مقدار كه مخالف كتاب و سنت نباشد و آن بخشي از رواياتي است كه نه قابل تصديق است و نه قابل تكذيب."19 او درباره آغاز تاريخ و حالات پيامبران و امت‌هاي گذشته، برخي از روايات معروف را ‌مي‌آورد و در جاي جاي آن ‌مي‌گويد: "اين از اسرائيليات است." براي همين است كه حاجي خليفه در معرفي كتاب البداية و النهاية ‌مي‌گويد: "ابن كثير در اين كتاب بر نص كتاب و سنت تكيه كرده و روايات صحيح و سقيم و نيز اخبار اسرائيلي را مشخص نموده است."20
عبدالرحمان بن خلدون (متوفاي سال 808) در مقدمه تاريخ خود از مورخان پيشين انتقاد ‌مي‌كند كه برخي روايات اسرائيلي را نقل كرده‌اند كه با عقل سازگار نيست. به عنوان نمونه تعداد سپاه موسي را در تيه كه ششصد هزار نفر گفته‌اند، مطرح ‌مي‌كند و آن را مورد نقد قرار ‌مي‌دهد و رد ‌مي‌كند.21 همچنين او در تاريخ خود برخي از روايات را نقل ‌مي‌كند و تذكر ‌مي‌دهد كه اين از اسرائيليات است. او از كتابي به نام "الاسرائيليات" نام ‌مي‌برد و گاهي از آن نقل ‌مي‌كند.22
اين بود نمونه‌‌هايي از كتاب‌هاي تاريخي كه بسياري از آنها به خصوص در قرن‌هاي اوليه اسلامي، آكنده از روايت‌هاي اسرائيلي بوده است كه بيشتر به خرافات و افسانه‌هاي تخيلي شباهت دارد تا حوادث و وقايع تاريخي. البته همانگونه كه گفتيم از قرن چهارم به بعد، تاريخ‌نويسان مسلمان به ضعف اين روايت‌ها توجه نشان داده‌اند و كوشيده‌اند كه از آنها دوري كنند، هر چند كه به تنقيح و تهذيب و پاكسازي تاريخ از اين روايات توفيقي نيافته‌اند.
نكته‌اي كه ذكر آن را در اينجا لازم ‌مي‌دانيم اين است كه با وجود اينكه محققان و مورخان معاصر، از حضور اسرائيليات در كتاب‌هاي تفسيري و تاريخي انتقاد كرده‌اند و ضرورت پاكسازي تاريخ از اين روايات را تذكر داده‌اند و در اين باره كتاب‌هاي متعددي نوشته‌اند، در عين حال برخي از نويسندگان معاصر، اساطير و اسرائيليات را با پردازش جديد به طور گسترده وارد تاريخ اسلام كرده‌اند. از جمله آنها طه حسين است كه كتاب "علي هامش السيرة" را بر همين اساس نوشته و در مقدمه آن تصريح كرده كه من در اين كتاب به خودم آزادي داده‌ام كه از اساطير در سيره استفاده كنم.23
طه حسين به خوبي ‌مي‌دانست كه اين كار او با مخالفت علماي اسلام روبرو خواهد شد و لذا پس از تبيين روش خود ‌مي‌گويد: "‌مي‌دانم كه گروهي درباره اين كتاب سخت‌گيري خواهند كرد، آنها عقل‌گراياني هستند كه جز عقل به چيزي اطمينان ندارند و لذا درباره بسياري از رواياتي كه عقل آنها را نمي‌پذيرد سخت ‌مي‌گيرند."24
نبايد تصور كرد كه طه حسين مانند يك فرد متدين معتقد است كه بايد در برابر معجزات پيامبران تسليم شد، هرچند كه عقل بدانجا راه نبرد، بلكه منظور او از اين سخن توجيه روش خود و شايد هم نوعي فريبكاري است. كاري كه او كرد وارد كردن افسانه‌هاي قديمي و روايت‌هاي اسرائيلي در سيره نبوي با شيوه‌اي تازه بود.
همان گونه كه خود وي پيش‌بيني كرده بود، كتاب "علي هامش السيره" پس از انتشار، با مخالفت‌هاي شديدي روبرو شد و نخستين كسي كه به آن اعتراض كرد دوست قديمي و همفكر او محمد حسين هيكل بود كه معتقد بود كه دستمايه قرار دادن سيره نبوي در ادبيات اساطيري كاري نارواست و به همين جهت طه حسين را مورد سرزنش قرار داد.
طه حسين در حالي اسرائيليات را به طور گسترده وارد كتاب خود كرد كه محققان اسلامي بسيار كوشيده بودند كه آنها را از تاريخ اسلام بزدايند.
پي‌نوشت‌ها:

 ـ تفصيل اين مقاله را مي‌توانيد در فصلنامه علمي تخصصي تاريخ در آيينه پژوهش؛ مؤسسة آموزشي، پژوهشي امام خميني، شماره 14، تابستان 86، صفحه 43 تا 88 از همين نويسنده ملاحظه كنيد. مقاله حاضر توسط خود نويسنده و به سفارش نشريه معارف تلخيص گرديده است.
 * ـ استاد و پژوهشگر علوم قرآن و تاريخ اسلام.
1 ـ با بررسي‌‌هايي كه به عمل آمد، در تفاسيري مانند مجمع البيان، تفسير فرات كوفي، تفسير ابوالفتوح رازي، رواياتي از كعب الاحبار نقل شده است، ولي تعداد آنها اندك است.
2 ـ طبري، جامع البيان، ج24، ص119. اين روايت در كتب حديثي اهل سنت به طور گسترده‌اي نقل شده است، مانند: صحيح مسلم، ج8، ص137؛ كنزالعمّال، ج6، ص177.
3 ـ ابن كثير، تفسير القرآن العظيم، ج4، ص102.
4 ـ ابن حجر، تهذيب التهذيب، ج4، ص282.
5 ـ ذهبي، ميزان الاعتدال، ج3، ص471.
6 ـ ذهبي، سيراعلام النبلاء، ج7، ص39.
7 ـ خوئي، معجم رجال الحديث، ج16، ص82.
8 ـ سيره ابن هشام، مقدمه محققان كتاب، ص11.
9 ـ به عنوان نمونه رجوع شود به: تاريخ طبري، ج1، ص94.
10 ـ ثورت عكاشه، مقدمه المعارف، ج1، ص87. البته عكاشه با تطبيق دادن مطالب المعارف با اين دو كتاب، اين سخن را به طور كلي نميپذيرد و فقط وجود مشابهت‌هايي را ‌مي‌پذيرد كه بيشتر كتاب‌ها چنين حالتي را دارند.
11 ـ مسعودي، مروج الذهب، ج2، ص216.
12 ـ‌ ابن مسكويه، تجارب الامم، ج1، ص49.
13 ـ همان.
14 ـ همان، ج6، ص224.
15 ـ مقدسي، البدء و التاريخ، ج1، ص152.
16 ـ همان، ص146.
17 ـ ابن جوزي، المنتظم، ج1، ص116.
18 ـ همان، ص129، 170، 172، 180، 204، 221 و موارد ديگر.
19 ـ ابن كثير، البداية و النهاية، ج1، ص6.
20 ـ حاجي خليفه، كشف الظنون، ج1، ص228.
21 ـ مقدمه ابن خلدون، ص13.
22 ـ تاريخ ابن خلدون، ج2، ص118، ج5، ص426 و موارد ديگر.
23 ـ طه حسين، علي هامش السيرة، ص 1.
24 ـ همان، ص 11.